Monday, February 8, 2010

up in the air

- Did you wake him up or slip out?
: What?
- This morning. Your new friend
- Did you wake him up
for an awkward goodbye, or did you just slip out and make him feel like a whore?
: I just left.
- Protocol's always tricky.



Sunday, February 7, 2010

هیچی تو دنیا قد " تب خال " آدما رو از چشمم نمی ندازه
Crying is the refuge of plain women.
Pretty women go shopping.

Monday, February 1, 2010

انتر دم درازی
که بی توجه به خنده ها و نگاه خیره ی بچه های دبستانی
یه گوشه ی قفس نشسته و
با دودولش بازی می کنی

دختری که مانتو شو میزنه بالا
و میشینه کف مترو
و ساندویچشو گاز می زنه
همه ی آن چیزهای قابل عرضی ست
که از مقابل چشمانم می گذرند
.
.
مثل اینکه معملمشون کیشت شون کرده باشه
دیگه الان نیستن

no vagina

قصه ی اون پری دریایی که
یه روزی لبه ی استخر با مجله ی پورن مواجه شد
؟


- نمی دونم چرا تابستون پارسال که داشتم مادام بواری می خوندم
هر چی می رفتم جلو حالم بدتر میشد

[ شنونده به سمت کتابخانه حمله ور شد]

Sunday, January 31, 2010

ضریب هوش متوسط ایرانیا 84 ،رتبه مونم 97
یعنی از عقب مونده و گلابی یه پله بالاتر
اونوخ من نمی دونم این لنگ تیزهوشی و فراست و اینا چیه همه
با خودشون می برن حموم؟!
بابا کیستو بکش
باز چی شده؟
خسته شدی از شقه کردن دود
شمشیر تو بنداز
بابانوئلم تو این دوره زمونه رو گوگل ارث دنبال می کنن
دیگه چه برسه به تو
عکس دختر بیل گیتس و واسه من سند کرده
پایین شم نوشته هی فلانی شاید زندگی همین باشد
احمق، آخه اگه منم بابام بیل گیتس بود
بلد بودم یه پلیور ببندم به کمرم
چمدونم و بکشم رو آسفالت فرودگاه
و لبخندفلان بزنم
"One man's trash is another man's treasure"
ashghalaro bebar bezar dame dar

Wednesday, January 27, 2010


بازومو محکم گرفته
با چشمهای تیز و نگران
به انتهای روشن کوچه خیره شده
کسی از پشت سر میگه:
چه شالگردن قشنگی
بر نمی گردم که یکبار دنبالمون نکنه
سیاهی از نارنجی لرزان کوچه بیرون می آید
گربه ی یه پای محله ست
میگم بعضیا اعتقاد دارن گربه های سیاه جنن
این یکی که تازه یه پام نداره، جن یه پا
محکم تر بازومو فشار میده
و باز نگاه مشکوک و جغدوارشو می ندازه به ته کوچه
داریم می رسیم به نور چراغ ته کوچه
که برمی گردم تو چشماش نگاه می کنم و می گم
با برادرم قرار گذاشتیم بریم غسال خونه، تو نمیای؟
اینبار بازومو ول می کنه و خیلی نگران می دوه سمت راست
که یادش میوفته گربه سیاهه رفته بود تو اون کوچه
راشو کج می کنه می دوه سمت چپ
اینجوری میشه که
بالاخره دست از سر کچل تنهایی ما بر میداره...

Monday, January 25, 2010

از دفترچه ی یادداشت های ابدیت:
« فقط یک چیز از آغاز جهان
تا پایان آن بقا یافت:
ترس. »


Friday, January 22, 2010

شباهت تهوع می آورد
تو خاکستری نیستی
مثل من
،،
من نمی توانم نیمه ی سیاه ت را تحمل کنم
از ان ور باور نیمه ی سفیدت برایم مشکل است
؛
درست مثل تو
که بالعکس

بعد
قرینه چی چی می آورد؟

از فواید آروغ:
کسی که یواشکی پشت سرت ایستاده را لو می دهد

jigil bigil



چه خوبن که...