پست‌ها

جزییات ترور شینزوآبه رو دنبال میکردم  پسره با یه سلاح دستساز الکترونیکی انتقام میگیره اونم از کسی که در مقابل جانورانی که ما باهاشون رو به رو هستیم طفل معصوم حساب میشه بعدش نوشته های قربانیان خودمونو یادم میاد که حول محور انتظار برای بیرون زدن نور از زخمها میچرخه به نتایج جالبی نمیرسم
عجیب ترین جا تو تهران باغ گیاه شناسیه  یعنی چی اصلا کی اینو ساخته اون درختا از کجا اومده چرا تعجب نمیکنید شما؟!
مامانم مدیر مدرسه بود یادمه این دختر بچه بی مادرا بعضی وقتا روش کراش میزدن یادمه یکودومشون اومد نشست کنارم گفت خوشبحالت چقدر مامانت خوب و خوشگله تو دلم گفتم چی میگه این زبون بسته کجاش خوشگله🤭
 تو یه عمارت بزرگ و لاچری زندگی میکردم با سقف‌های بلند و راهروهای تو در تو خالی از آدمیزاد تو استخر تیوپ پلاستیکی و گذاشته بودم بین پاهام و فشار میدادم حال میداد چند بار در این حال داشتم بیدار میشدم ولی باز تیوپ پلاستیکی و فشار میدادم و بر میگشتم تو استخر و ... دیگه فاینال اسکوییز و نتونستم دووم بیارم برگشتم به دنیای گدا گشنه ها و آخوندا
The only defence against evil,violent people is good people who are more skilled at violence
‏انسان شهرش را عوض می‌کند، کشورش را عوض می‌کند ولی کابوس‌ها را نه. فرقی هم نمی‌کند سوار کدام قطار شده باشی و در کدام یک از ایستگاه‌های جهان پیاده شده باشی؛ این تنها جامه‌دانی‌ست که وقتی باز می‌کنی همیشه لبالب است از همان کابوس.
درد که تنها در نسوج آدمی پرسه نمی‌زند. گاهی هم ساکن اشیا می‌گردد. حتی ممکن است در قاب عکسی منزل کند یا حتی در الفاظ یک صدا. باید کلمه بهترین مکان برای سکونت درد باشد که آدمی رنجش را در کلمه مستحیل ‌کند و بر صفحات کاغذ بنویسد تا درد را دور از خود محبوس کلمات کند.