تو یه عمارت بزرگ و لاچری زندگی میکردم
با سقفهای بلند و راهروهای تو در تو
خالی از آدمیزاد
تو استخر تیوپ پلاستیکی و گذاشته بودم بین پاهام
و فشار میدادم
حال میداد
چند بار در این حال داشتم بیدار میشدم
ولی باز تیوپ پلاستیکی و فشار میدادم و بر میگشتم تو استخر و ...
دیگه فاینال اسکوییز و نتونستم دووم بیارم
برگشتم به دنیای گدا گشنه ها و آخوندا
روتین زندگیت بهم خورد؟ تراپی لازم شدی؟ متاسفم از تجربه تلخی که داشتی قحبه من اون ۱۲ روز بهترین روزای زندگیم بود
نظرات
ارسال یک نظر