پست‌ها

با خواهرم رفتیم کافی شاپ میگم خوب تعریف کن یکم معاشرت کنیم میگه کسخل ما هر روز همو می بینیم تو یه خونه زندگی میکنیم راست میگه ها🤔
خیلی ازش بدم میاد ولی خوب نمیتونم دنبالش نکنم؛ جاذبه و دافعه امام علی👳‍♂️
-خوب تعریف کن چه جور آدمی بود؟ :عجیب غریب -حواست باشه ها زیاد فکرتو مشغول نکنه چون میدونی که تو از عجیب غریبا خوشت میاد
کنار هم خوابیده بودیم نور مهتاب از لای شیدهای پنجره به درون اتاق میتابید انگار نه انگار که خواب بود پرسید مگه شب نیست پس چرا انقدر روشنه؟! بلند شدم تو صورتشو نگاه کنم بگم آره خیلی روش... دیدم چشماش سفیده سفیده ترسیدم متکامو برداشتم یکم دورتر پایین پاهاش خوابیدم.
دو سال گذشت طرف دو تا پوزه بند رو هم میزنه اسپری الکل از دستش نمیفته واکسن زده بات پلاگ فرو کرده باز دست به خایه مونده  چطور باز گرفتم؟ درست حدس زدی امثال من تا توی کیری رو نکشن سر به بالین نمیذارن

تخم جن

میگم عه این همون دخترس تو جن گیر که استفراغ میکرد تو دوربین میگه نه بابا اسمش گرتا فلانه،فعال محیط زیست جدا چه چیزای عجیبی آدم میبینه از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
تصویر
شاید کسی باورش نشه ولی این کتاب با این جلد خزش شروع علاقه ی من به ادبیات و نوشتن و خواندن بود اینو تو یه صندوقچه تو انباری مامان بزرگم پیدا کرده بودم جلدشو نمیدونم کی با روزنامه پوشونده بود و نقاشی های توشو با کاغذ هزار بار خوندمش و با نقاشیهای توش خیالبافی کردم بسکه جادویی و خیال انگیز بود همه چی