شاید کسی باورش نشه
ولی این کتاب با این جلد خزش شروع علاقه ی من به ادبیات و نوشتن و خواندن بود
اینو تو یه صندوقچه تو انباری مامان بزرگم پیدا کرده بودم
جلدشو نمیدونم کی با روزنامه پوشونده بود
و نقاشی های توشو با کاغذ
هزار بار خوندمش و با نقاشیهای توش خیالبافی کردم
بسکه جادویی و خیال انگیز بود همه چی
بنده تهران و ترک نمیکنم کصونه های شاعر دراما کویین ریدم تو عکس خداحافظی با خونه هاتون و وطن وطن کردنتون

نظرات
ارسال یک نظر