شاید کسی باورش نشه
ولی این کتاب با این جلد خزش شروع علاقه ی من به ادبیات و نوشتن و خواندن بود
اینو تو یه صندوقچه تو انباری مامان بزرگم پیدا کرده بودم
جلدشو نمیدونم کی با روزنامه پوشونده بود
و نقاشی های توشو با کاغذ
هزار بار خوندمش و با نقاشیهای توش خیالبافی کردم
بسکه جادویی و خیال انگیز بود همه چی
روتین زندگیت بهم خورد؟ تراپی لازم شدی؟ متاسفم از تجربه تلخی که داشتی قحبه من اون ۱۲ روز بهترین روزای زندگیم بود

نظرات
ارسال یک نظر