انچه که به خاطر نمی اوریم به هر حال ما را به خاطر می اورد
پستها
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
گرد و خاک ها رو جارو میزنم کار عبثیه میدونم هر گوشه ای بوی خاص خودشو داره بوی عرق بوی پریود اینو به یکی از احمق های اون حوالی میگم عین یه همستر دماغشو تکون میده ولی چیزی حس نمی کنه و مثل ادم فضاییا بم نگاه میکنه من خیلی چیزها رو فقط حس می کنم مثل دیوانه گی بالاخره سالها مجاورت و حشر و نشر با اونا باعث شده بدون کمترین نیاز به زمان و مکان و...پالسهای انرمال رو تو آدمها رصد کنم اونوقت یکی بعد از سی و شیش هفت سال زندگی که حداقل بیست سالشو ماهانه پریود بوده هیچ ایده ای درباره ی بوی پریود نداشته باشه چی میتونه باشه غیر یه احمق؟! کر بو؟! انی وی مجید مرده عكسشو چسبوندن پشت شیشه مغازه زیرشم نوشته ن بچه ها حلالم کنید توی مغازه چنتا پلنگ و غیرپلنگ دارن لوازم ارایش دوزاری میخیرن و احتمالا هیچ ایده ای درباره چین و تاریخ انقضاء و تقلبی و فیک بودن ندارن کپشن مجید و گرمای هوا و آب انار آتش به اختیارم* میکنه احساس میکنم یه جور میل م که به آدمیزاد وصل شدم میل آمیزش با تک تک اتم های تو میل تما...
taxi
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
کنار خیابون سوارم میکنه دنبال بهونه میگرده که مسیر طولانی تر کنه بهونه رو میدم دستش میپرسه کم حرفی نه؟ میگم اوهوم شبیه بابات نه؟ - از کجا فهمیدی؟ نمیگه موتورسواری دوست داری؟ - نمیدونم میریم تو پارکینگ همه جا تاریکه یک آن وحشت زده میشم و تیتر حوادث روزنامه ها از جلو چشمام رد میشه دستمو میکنم تو جیبم تازه یادم میاد که سالهاست دیگه چاقو نمیذارم تو کیفم چراغ موتورش همه جا رو روشن میکنه دستمو از جیبم میارم بیرون میگه سوار شو سوار میشم دستامو دور شکمش گره میزنه و مثل ترقه در میره تو خیابون میپرسه اسممو چی سیو میکنی؟ - تاکسی
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
ولی عصر و میام سمت پایین اونور که کلی دیوار عمودی و پله داره و میخوره به گاندی تنها جایی که یکم تخیل ادمو قلقلک میده سر هر خیابونی یه جور کسشر هوا کردن انگار که قراره بری اون سر رنگین کمان یه سر و انتخاب می کنم سر قهوه ای پله ها رو میرم بالا وسطاش نفسم بند میاد تو پاگرد؟ سطل آشغال گذاشتن (لابد هیچکس قهوه ای رنگین کمونو و دنبال نکرده تا به حال) یه کلاغم سرش نشسته که انگار انتظار آدمیزاد و نداشته باشه با ترس می پره اونور نرده ها زل میزنه تو چشمام و همزمان با من پله ها رو میاد بالا به نظرم این کلاغ متولد ماه خرداده و با اون یکی صورتش روزا فلسفه درس میده و شبا کس لیسی می کنه میپرسه منتظرم میمونی؟ انگشت وسط م و حوالش میکنم قاه قاه میخنده و میپره تو آسمون چنتا کافه و مرکز خرید خالی رد میکنم و مثل یه جور دژاوو احساس میکنم که همشونو تو اینستا دیدم