پست‌ها

در باز میشه و نور میوفته رو زمین سفید تراپیستم چشماشو سریع میبنده و باز میکنه یه جور چشمک مخصوص به خودشو داره یعنی بیا تو میام تو اولین جمله ای که از دهنش خارج میشه اینه که انگار داری تو یه چیزی غرق میشی منم شروع میکنم به تعریف کردن وسطاش احساس میکنم که چشماش پر آبه دستمال کاغذی و سه گوش میکنه و هی کنار چشمش میذاره اولش فک میکنم حتما به چسب اکستنشن مژه هاش حساسیت داره ولی آخراش میفهمم که به خاطر داستانای غم انگیز منه  :اگه بخوای خشمتو به یه حیوون تشبیه کنی، اون حیوون چیه؟  - اژده های کومودو  :سیاهه نه؟  -آره نیش سمی م داره   
تراپیست م گفته یه دفترچه کوچولو بذا بالاسرت هر خوابی دیدی یادداشت کن  دیشب داشتم خوابامو مرور میکردم دیدم از شنبه تا پنجشنبه هر کدوم یه حیوونیه.
خداحافظی‌ها ممکن است بسیار ناراحت کننده باشند اما مطمئناً بازگشت‌ها بدترند. حضور عینی انسان نمی‌تواند با سایه‌ درخشانی که در نبودش ایجاد شده برابری کند
پیرمرد دسته تیغ را بر میدارد  دو خط نازک پشت گوش دخترک می اندازد  چند قطره خون سیاه و کدر روی دستمال سفید می افتد  سیاهی چشمان دخترک یک دور در حدقه میچرخد و پشت پلکها پنهان میشود -میتونید  ببریدش خونه.
روی صندلی حصیری تراس لم دادم آفتاب ملایمی روی پاهام افتاده  سطح پوستم گرم شده و کمی میخاره  من آفتاب گرفتن و دوست ندارم  پوست برنزه م دوست ندارم چندان  جایی تو مجله ی زیبایی خوندم که بیست سال پوست و پیر میکنه  نارنجی بچه گربه ی زیبایی که کمی دورتر نشسته  گهگاه میو ِ ریزی می کنه  چنتا دونه غذای خشک میریزم رو زمین میاد نزدیک تر  دم بلند و قشنگشو سیخ میکنه  از دستم غذا میخوره و اجازه میده که سرشو ناز کنم  یواش یواش عادت میکنه بهم  بلندش میکنم و بغلش میکنم  بی اندازه نرم و لطیفه و دوست داشتنی  کمی بعدتر چشمم میفته به چنتا خونه اونورتر  مردی پشت در شیشه ای تراس ایستاده  ما رو نگاه میکنه میخنده و خودشو میماله
انچه که به خاطر نمی اوریم به هر حال  ما را به خاطر می اورد
خواب دیدم دفتر نوشته های شخصی و نامه هاتو پیدا کردم ولی خوب تا اومدم بخونم بیدارم کردن فاااککک