It's unbelievable how you can affect someone else so deeply and never know
پستها
whatever
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
مادر خیارها را شست و توی سبد حصیری چید.پرسیدم قراره خیار خیرات کنیم؟ گفت آره از شکلات بهتره. و سبد خیار به دست اسنپ گرفتیم و رفتیم بهشت زهرا.یادم نیست چند ساله این طرف شهر نیومدم ولی به نظرم کوهها زیادی خشک و قهوه ای اومدن و چاقاله خیلی ارزون تر از میوه فروشی محلمون بود. بین راه پشیمون شدم از اینکه باهاش اومدم.از مذهب متنفرم و سر قبر پدربزرگم متوجه شدم که وسط فاتحه دارم صلوات میفرستم.یادم میاد روز اول مدرسه یه دختر قد بلند و چشم آبی موبور هی دور حیاط می دوید و چند بار از جلوی ما رد شد و حرف مادرم که "با این دوست شو این خوشگله" اینم از نظام ارزشی متناقض آدمی که به نظرش خیار از شکلات بهتره. شخص فرهیخته ای بهم توصیه کرده بود که تمرین کن در زمینه ی بروز احساسات . اتفاقا چند روز بعد زمینه ی دعوا و کدورت پیش اومد و تصمیم گرفتم؟ که بغض و بترکونم و این شد که تمام مسیر کار تا خونه رو تو خیابون های های گریه کردم. تجربه ی عجیبی بود و این خود اکسپرسیو و شکننده رو تا به حال خودم هم ندیده بودم.
apples of cheeks
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
طراح جدیده یه بچه قشنگ لپ گلی مو زیتونیه یه مدل نیمه برهنه رو چاپ کرده میگه از این الهام گرفتم و اسکچاشو بهم نشون میده همه شون ادمو یاد اندام زن میندازه حالا به صورت دفورمه میگه من دغدغه م فقط سکسه و لپاش گل میندازه - از طرحات معلومه میگه دختر نمیشناسی من برم بگیرمش؟ نگین * و دوست ندارم. و باز لپاش گل میندازه یه تصویر مسخره ی فانتزی ازش دارم نمیدونم چرا فکر میکنم وقتی لپاش گل میندازه هم زمان سر دولشم صورتی میشه! *دوست دخترش لابد
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
امروز کمی زودتر تعطیل شدم. زودتر از همه لباس پوشیدم. برای مرد پیغام فرستادم که زودتر میام.پاسخی نیومد.قبلش گفته بود که اکی نیست چندان خداحافظی کردم و یکی از همکاران با چشمان اشک آلود جواب داد: خوش به حالت پوزخندی زدم و اومدم بیرون راستش از آدمهای ضعیف و رقت انگیز خوشم نمیاد.عمر همدلی منم پایانی داره.شاید خودخواهانه و بی ربط به نظر برسه ولی دوست ندارم وقتی دارم سیب زمینی سرخ کرده میخورم یه آدم صد و پنجاه کیلویی از جلوم رد بشه. زل میزنم به انتهای خیابان.به گرادیانت زیبای آسمان. از نارنجی تا آبی تیره و اون بالاها مشکی. غروبه و اصلا غم انگیز نیست. حتی یه چیزایی اون پایینا قیلی ویلی میره انگار... اتاق تاریکه و تنها منبع روشنایی پنجره بدون پرده پذیراییه. مرد مچاله شده توی کاناپه. صدای فین فین میاد. عجیبه یعنی داره گریه میکنه؟! جرات ندارم جم بخورم.بلد نیستم باید چیکار کنم. هیچوقت با این روی مرد مواجه نشده بودم. دوست دارم دستمو فرو کنم تو تنش و پوستشو لمس کنم و گاز گازش کنم ولی فضا جور نیست. vulnerability ترن آنم میکنه ظاهرا.
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
چند سایت فروش اینترنتی رو زیر و رو میکنم.چندین روزه. قیمتها رو چک میکنم با آمازون و غیره . با دلاری چهار تومنم جور در نمیان قیمتها.دو یا سه برابر قیمت اصلی.پول زحمت کشیده رو بدم به دلال های کالا و مافیای لوازم خانگی. اخرشم معلوم نیست برسی به اون طعم و مزه ای الهی که بازم معلوم نیست کی و کجا چشیدی... یکی از کپسولها را میندازم تو دستگاه و دستگاه هورتی منو میکشه پایین. میفتم تو رودخونه ای از فوم و کف قهوه. بالاخره به آرزوم رسیدم.شنا تو کف و خامه.اون باریستاعه تو خیابون ویلا پرسید با خامه و کف زیاد دیگه؟ گفتم اوهوم و خندید.سمیر گفت گوله نمکه این پسره. منم در تاییدش گفتم که به راستی! مرد منقدبا پوزخند میگه: نسپرسو؟ ایتس ال ابوت لوزینگ د فان... این روزها همه منتقد شدن و ناله میکنن.هر جا و جوری که بخوای خوشحال باشی باز یه ایرادی توش پیدا می کنن. حتی یه جاهایی سر و کله ی اون دختره م پیدا میشه سمیر میگه توصیفش کن - از اینایی که هر دفعه موهاشون یه رنگه.پیرسینگ و تاتو دارن . ناخونای مشکی لب پر. از این گردنبند خفتیام داره +اوه! فقط یه چیز دارم بهت...
fl
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
You familiar with the concept of the frozen lake? -No, I'm not. Learned it when I was in the Teams. Something you want so badly you'll go out to the center of a frozen lake to reach it. -Where the ice is thinnest. But you won't see that.Everyone else will, just not you. I'm rolling with my guys."You're on your frozen lake." I stop and take time right then Because he sees something I can't. And I need to hear that. Whatever it is I'm doing,i need to stop. -It's just... I can't get it straight. I can't even tell you why. I just told you. She's your frozen lake, bro.
tourists
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
مرد زیباست و قد بلند چراغ قرمزه و ادمها بین ماشین ها غلت میزنن زن از مرد سیگارشو میگیره یه پک میزنه و بهش برمیگردونه مرد هرج و مرج خیابونو میبینه و اشاره میکنه که لتس گو اما زن امتناع میکنه و مردو نگه میداره در انتظار چراغ سبز و ارام مرد و می بوسه، از پشت یه جا روی ستون فقرات پیرزن این صحنه رو می بینه و رو میکنه سمت من، پوزخندزنان :فکر میکنن عشق همینه بزار برسن سن من چراغ سبز میشه و زن و مرد راه میفتن منم دنبال اونا و پیرزن دنبال من :خدایا شکرت! هیچ چیز مثل زندگی های نزیسته آدمی را میخ نمی کند