پستها
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
مدتها پیش متوجه غریبه ای چمدان به دست شدم که گوشه ای ایستاده و به من زل زده منم به او زل زدم ثانیه ها گذشت و همینکه نزدیک بود پخ ِ خنده م بترکه برگشتم و وانمود کردم دارم روی نقشه دنبال مسیر قطارها میگردم هیچ وقت برنگشتم شاید اگر برمیگشتم قطار واگن به واگن از جلوی صورت غریبه رد میشد و باد موهای مرا تکان میداد اصلا شاید او "تو" بودی اوری ثینگ ایز پاسیبل
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
قاطی تاپهایی که برای انتخاب گذاشته بود تاپ اسپورت مشکی رنگی رو ورداشتم پشت تاپ مذکور شماره 10 با رنگ سبز فسفری نوشته بود و لبه ی حلقه ی آستین و کلاه آن هم به همان رنگ بود همینطور که تاپ رو ورانداز میکردم و گردنم رو کج و راست میکردم زن چسان فیسانی از پشت سر گفت: "خوبه هـــــــــا؛ فقط رنگ زمینه ش به ایناش نمیاد" . . Wow ظاهرا عده ای هستند که حتی با مفهموم تضاد هم آشنا نیستند.
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
مرد خوش قیافه ی ِ کرواتی با احترام در و برام وا می کنه انتهای راهرو پنجره ایی ست که بالاش نوشته "دریافت" خانوم مهربان و زیبایی از تو پنجره سرشو بیرون میکنه اسممو می پرسه و پوشه ی مقوایی بزرگ و میده دستم و خداحافظی می کنه ورقه ی نگاتیو و از تو پوشه در میارم و جلوی نور مهتابی سالن میگیرم Alien یی به غایت زشت و ترسناک با دو حفره ی سیاه بزرگ به جای چشم به من مینگرد یک لحظه یاد آن صحنه ی کذایی "حس ِششم" می افتم دستم می لرزه و سریع نگاتیو و تو پوشه می اندازم و ناخوداگاه به در ورودی نگاه می کنم خوشبختانه مرد کرواتی صحنه را ندید نفس راحتی میکشم و سریعا از این ساختمان نفرین شده خارج میشوم.