شومیز سفید نازک پوشیده بودم
با شلوار بگ زاپدار
منتظر تاکسی بودم
یه دسته شیعه رافضی سیاه پوش
عرعر کنان از کنارم رد شدن
باز کدوم قحبه ای
هزار و چارصد سال پیش
تو بیابونای عربستان مرده؟
چرا اینا تموم نمیشن؟
موش شهری ایونت زاده ی ماچاخور، موراکامی و کوت میکنه که آره از طوفان که در اومدی دیگه همون آدم قبل طوفان نیستی والا من تغییری نمیبینم دوزاری ادبیاتم اینا به فاضلاب کشیدن
نظرات
ارسال یک نظر