انگار که یک جور نظم یا پترن تکراری
تو فراکتالهای تو در تو کشف کرده باشم
پشمام ریخته
چطور چنین چیزی ممکنه؟
یه جور سنگ راف
که دورشو گل و سنگ گرفته
باید انقدر بتراشمش که بشه الماس
موش شهری ایونت زاده ی ماچاخور، موراکامی و کوت میکنه که آره از طوفان که در اومدی دیگه همون آدم قبل طوفان نیستی والا من تغییری نمیبینم دوزاری ادبیاتم اینا به فاضلاب کشیدن
داری میشی، شاید، فرهادِ شیرینِ خودت!
پاسخ دادنحذف