انگار که یک جور نظم یا پترن تکراری
تو فراکتالهای تو در تو کشف کرده باشم
پشمام ریخته
چطور چنین چیزی ممکنه؟
یه جور سنگ راف
که دورشو گل و سنگ گرفته
باید انقدر بتراشمش که بشه الماس
متاسفم ولی اون بمب افکنا واسه نجات تو نیومدن هنوز پایتخت میبینی و از پسرخاله ت بچه داری کی گفته لایق آزادی هستی؟
داری میشی، شاید، فرهادِ شیرینِ خودت!
پاسخ دادنحذف