بعضی وقتا ویرای عجیبی می گیرم
مثل امروز
که ویر کیک و چاقو گرفته بودم. باید حتما می رفتم سوپری. یک عدد کیک خانواده ی خانه گی خریدم تا با چاقو برشش بدم با قهوه پهلوش یه صدایی میده مثل ِ ف ففففففففففف.
تو همیشه پشیمانی هیچ وقت تو باغ نبودی هیچ وقت تلاشی م واسه اومدن به این ور باغ نکردی هر چند این دم آخری یه زوری زدی که قابل تحسین بود ولی بلد نبودی قهوه ایی کردی