مامانه ساعت پنج صب رفته حیاط که به پشمی غذا بده
بشقاب پرنده تو آسمون دیده
کلی وشت کرده فک کرده داره زلزله میاد!
پشمی م پریده رو دیوار
برادره م حتی شنیده صداشو
اونوقت من خواب بودم
ندیدم این شاهکارو
انصافه؟
متاسفم ولی اون بمب افکنا واسه نجات تو نیومدن هنوز پایتخت میبینی و از پسرخاله ت بچه داری کی گفته لایق آزادی هستی؟