این کله ی قرمزم مثل بقیه ی چیزا زود دلمو زد...واکنشها متفاوت بود، بعضیا تحقیر آمیز، بعضیا تحسین آمیز، بعضیام وجودمو نادیده گرفتن...انی وی الان که نور مهتابی از بالا میخوره تو سرم، دو دایره ی تاریک دور چشمام میراث اجدادم ،عمیق تر شده...روی هم رفته شبیه تارک دنیاها شدم، بوی نارنگی یوفو (میدونم یافاست) میدم...واقعا که پیف.میگن یونیورس ذی شعور است، جالب بود ولی اینم فقط واسه یه دیقم بود...همه چیز بین یونیک و درپیت بودن در نوسانه حتما: وقتی مغزت سرتونین به اندازه ی کافی تولید نمیکنه. هنوز هیچی نشده قلمبه کرده ...میخوام برم رم کردم...فقط یادت باشه که آی لاو یو...کیس یو...فاک یو
موش شهری ایونت زاده ی ماچاخور، موراکامی و کوت میکنه که آره از طوفان که در اومدی دیگه همون آدم قبل طوفان نیستی والا من تغییری نمیبینم دوزاری ادبیاتم اینا به فاضلاب کشیدن
نظرات
ارسال یک نظر