یه خانومه هست موهاشو بالای سرش می بنده ، خیلی بالا که شبیه توت فرنگی میشه زیر یه آفتاب گیر زرد رنگ تو بالا کن میشینه بعد شال گردنای راه راه می بافه یه باد خنکی م همیشه می وزه
تو همیشه پشیمانی هیچ وقت تو باغ نبودی هیچ وقت تلاشی م واسه اومدن به این ور باغ نکردی هر چند این دم آخری یه زوری زدی که قابل تحسین بود ولی بلد نبودی قهوه ایی کردی
هر موقع که آهنگ گورستان ایستاده هادی پاکزاد و گوش میدم یاد این میوفتم که خودکشی کرده اونجا که میگه این سطح از درد برای پوست نازک یه روح... همونجا برای بار هزارم پاره میشم
نظرات
ارسال یک نظر