به سوی من می دوی و من ، کنجکاو به صدای قدمی که جلو می آید ، در سکوت منتظر می مانم
به نزدیکم که می رسی ، به رسم ادب ، به استقبالت می آیم ، آن چند گام آخر را می گویم، همان که بعدش رسیدن است.
و تو به رسم طنازان چند گامی عقب میروی
مرا با رمز و راز چکار؟
تنها در این اندیشه ام که آیا می خواهی مرا بجایی ببری که از آن آمده ای؟ یا انتقام سکوت و انتظار را از من بگیری.
روتین زندگیت بهم خورد؟ تراپی لازم شدی؟ متاسفم از تجربه تلخی که داشتی قحبه من اون ۱۲ روز بهترین روزای زندگیم بود
نظرات
ارسال یک نظر