به سوی من می دوی و من ، کنجکاو به صدای قدمی که جلو می آید ، در سکوت منتظر می مانم
به نزدیکم که می رسی ، به رسم ادب ، به استقبالت می آیم ، آن چند گام آخر را می گویم، همان که بعدش رسیدن است.
و تو به رسم طنازان چند گامی عقب میروی
مرا با رمز و راز چکار؟
تنها در این اندیشه ام که آیا می خواهی مرا بجایی ببری که از آن آمده ای؟ یا انتقام سکوت و انتظار را از من بگیری.
بنده تهران و ترک نمیکنم کصونه های شاعر دراما کویین ریدم تو عکس خداحافظی با خونه هاتون و وطن وطن کردنتون
نظرات
ارسال یک نظر