No Blood فقط یک نوع ژله ی قرمز رنگ شفاف که هزار بار دستامو گرفتم زیر دوش آب چسبیده بود به ناخونام تقلا می کرد قطرهای آب می کشیدش خوشم میومد حس می کردم اینجوری انگشتام دراز تر می شن
دریافت پیوند
فیسبوک
X
Pinterest
ایمیل
سایر برنامهها
نظرات
پستهای معروف از این وبلاگ
-
تو همیشه پشیمانی هیچ وقت تو باغ نبودی هیچ وقت تلاشی م واسه اومدن به این ور باغ نکردی هر چند این دم آخری یه زوری زدی که قابل تحسین بود ولی بلد نبودی قهوه ایی کردی
موش شهری ایونت زاده ی ماچاخور، موراکامی و کوت میکنه که آره از طوفان که در اومدی دیگه همون آدم قبل طوفان نیستی والا من تغییری نمیبینم دوزاری ادبیاتم اینا به فاضلاب کشیدن
نظرات
ارسال یک نظر