تنها آدمایی که راحت میتونم جلوی مامانه بهشون فحش بدم و هر جوری دلم خواست بشورمشون بذارم کنار فرهنگیا و آموزش پرورشیان این لحظات سکوت میکنه و هیچ مخالفتی نمیکنه چون یه عمر قاطی اینا بوده و به خاطر بعضی کاراش احساس گناهم داره اینه که خودش طلب میکنه منم هی حق مینوازم
بعضی وقتا حال ندارم آرایشی چیزی کنم یه شالی میندازم رو کلم موهامو میکنم زیر لچک چون مطلقا حال و حوصله ی هیچ بنی بشری و ندارم میخوام نامرئی باشم متوجه شدم این وقتا توجه یه سری از مردا رو جلب میکنم مردایی که زن ساده و حیجابی 🤮دوست دارن اینا تخم همون نئاندرتالایی هستن که با انگور سمی می مردن