پست‌ها

Oof

هنوزم گاهی به موردی که تو استانبول زمین زدم می اندیشم و لبخند رضایت میزنم
کراشم صدام میکنه بابا انگار ده بیست سال ازم بزرگتره :/

Like a boss

یه دسته کلید پر کلید و میده دستم میگه برو در بالا رو وا کن  وا میکنم میام پایین دسته کلید و میدم بش میپرسم این کلید نقره ای درازه مال چیه؟  اشاره میکنه به گاو صندوق بزرگه که طبعا توش پر طلاس  - آهان!  :دوست داری ور دار!  - نه مرسی :خدا وکیلی فک میکنی قشنگه ور دار تعارف میکنی؟  -نه ممنون :))
در بعضی امور به حدی هاردکور میشم که خودم میزنم به شونم میگم حالا یه نفسی م بکش وسطش
خون مقدس زندگی هرگز از ریخته شدن باز نمی ایستد.... مردان بازوان زنان را قطع می کنند که آهنها نیز پسرها را عقیم می کنند و سپس پسرها به تلافی، بازوان شرکای زندگی شان را قطع می نمایند. این چرخه تراژدی انسانی است زیرا بی وقفه تکرار میشود.
باز به اون دورانی رسیدیم که صورتی رنگ مورد علاقه م شده
وقت آمارگیری از کراشم رسیده.با اتصال گوز به شقیقه از یکی از نزدیکان ایشون اطلاعاتی کسب میکنم.سوالاتمو جوری میپرسم که طرف شکی نبره.ظاهرا دوست دختر کراشم دختر قدبلند و پولدار و پلنگیه.کف میکنم از اینکه کراشم پلنگ پسنده و برام سوال اینه که چرا فیزیکم به شیمیم نمیخوره و به صورت واضح تر چرا تمایل فیزیکی به فردی دارم که سلیقه و اخلاقش به من نمیخوره.  میگم هاه مردام خیلی تنوع طلب شدن  میگه نه فلانی اصلا اینطوری نیست خیلی وفاداره!   بدین صورت میخورم تو دیوار  از اینکه نوبت من که میرسه همه پایبند به اصول اخلاقی میشن حالم به هم میخوره