پست‌ها

تصویر
You've become so damaged that when someone tries to give you what you deserve you have no fucking idea how to respond. 
هنوز کرخت و لاجون بودم. از یه جور ویروس چقر و بد بدن جان سالم به در برده بودم و مثل یه قهرمان از گور برگشته به کون کفتارها و موریانه ها خندیده بودم و خوشحال بودم برای خودم. بدنم ولی با ذهنم سینک نبود. رفتم سراغ صورتی. صورتی یه "چیز" سبک کِروی ِصورتی رنگه که من شدیدا بهش علاقه مندم و صرفا یاد اوری چگونگی به دست آوردنش و عملیات پارتیزانی که تو اون روز کذایی انجام دادم یه جوریم میکنه دیگه چه برسه به سایر آپشن هاش...  ویک آپ ویک آپ...  عجیبه...برخلاف انتظارم ایندفعه خیلی طولانی میشه...امواج لذت ازسر تا نوک انگشتهای پام دائم حرکت میکنن ...انگار که راه خروجی نداشته باشن نفسم میگیره و همینجا یادم میفته که شبیه مردنه...هر چند تا به حال نمردم ولی میدونم که شبیه مردنه  هیچوقت خودم را انقدر بی نیاز ندیده بودم. مینوایل خدای یونانی ایستاده با انگورش ور میره رگهای رو آلت تناسلیش برجسته و در حال خون رسانی به سایر قسمتهاس آماده برای تولید مثل  زارت.
اسم چند پرنده و میخونه میپرسه به نظرت عشقت شبیه کدومشونه  بیدرنگ کلاغ و انتخاب میکنم  میخنده و میگه عاطفه ی جذاب و شوخ طبع خوشحال نمیشم اساسا مدت مدیدیه که به یک نوع نارضایتی فراگیر دچار شدم شایدم یکجور خشم فراگیر دوستی دارم که یه اصطلاح معروفی داره : فقط من و یه هفت تیر بعضی وقتا به این فکر میکنم که منو چنتا تیر؟  اگه قبلنا سینه ی قبرستون منو میترسوند الان یکجور احساس آرامش و امنیت بهم میده . .  یکی این وسطا آهنگ گذاشته Touch my tears with your lips... یکی دیگه با شنیدن این بیت/مصرع؟ یه هین بلند میکشه انگار که آبش اومد؛ ملت چقدر حشری و زود ارضان  [خندم میگیره]  چشمامو می بندم یه چیزی افتاده پشت پلکام یه جور گریک گاد زیبا ،سفید و اغوا کننده یه خوشه ی انگور دستشه میخنده و تو هوا تکون تکونش میده
مردم چجوری به آینده و استارت آپ و کسب و کار فکر میکنن  من فقط به سکس می اندیشم
"به سمت پنجره رفت. پرده ها را کمی از هم باز کرد و به بیرون نگاه کرد.روی درختان بد شکل کنار خیابان لایه ای از غبار خاکستری نشسته بود.نرده پیاده رو پر از دندانه بود و دوچرخه های فرسوده کنار یک سمت خیابان رها شده بود.پیرمردی کثیف به طرز مضحکی راه می رفت. زنی مضحک با قیافه ای زشت رانندگی می کرد.سیم هایی کثیف از یک دکل به دکل دیگری کشیده شده بودند.صحنه بیرون از پنجره نشان میداد که جهان در جایی بین بدبختی و کمبود لذت است مرکب از توده های متراکم و جهان های کوچک بی کران.از سوی دیگر هنوز در جهان صحنه های زیبای استثنایی چون گردن و گوشهای فوکا اری وجود داشت. به کدام باید ایمان بیشتری داشته باشد؟ برای او تصمیم گیری آسان نبود."  میگه بزار یه تفعلی به شازده کوچولو جان بزنیم اونه که راز بین موهای طلایی و گندم زار و میدونه  میگم آهااا  و از خودم می پرسم که فلاسفه از جون من چی میخوان

Samir

"میدونی من پارسال عاشقت شدم خواستم بگیرمت ولی چون دول نداشتم نیومدم جلو میدونستم قبول نمی کنی"  میخندم؛  مثلا نمیدونم که تو مغزش چی میگذره
سرم پر از صداست. آدمهای بی ربطی که نقش چندانی تو زندگی آدم ندارن ولی صرفا به خاطر مراودات روزانه مجبوری باهاشون ارتباط داشته باشی هی میان و میرن و انگار یه حجمی از حافظمو اشغال میکنن و این عصبی و کندم ميكنه  فانم کم شده سرک میکشم رو موبایل دختر جلوییه تکست داده دلم برات ضعف میره مرتضی  به نظرم که جمله ایی! هیچوقت از این جمله استفاده نکردم برای ابراز علاقه به مردی/کسی  اینه اون جمله ی طلایی اینه قفل قلبهای لم یزرع  یه کم طول میکشه تا مرتضی جواب میده  "دیر میام خونه باید برم دنبال بیمه ماشين"  تا میشم میرم تو صندلی اون سکانس خونی و قرمز شاینیگ هی میاد جلو روم  تو خونه  کنار تخت  چشمم به نیم رخ خروس قرمز رو جلد کتاب "انواع مردان" میفته سعی میکنم خروس و با چیز دیگه ای معادل سازی نکنم و کمی جدی باشم.