پست‌ها

آدمهای بی ربطی مرا دوست میدارند او تصویر قبر خالی شنی را دوست دارد. یک جور حجم خالی وسط کویر. من چیزی از این دوست داشتن سر در نمی اورم. دائما دهن کج میکنم و میگم وات د فاز؟.او از واکنش من دلخور میشود و من یاد جمله ای می افتم که روی تصویری نوشته شده بود. با این مضمون که شما در مقابل کسی که به خود علاقه مند میکنید مسئولید.روزها به قبر خالی فکر کردم. الان به هزار توی بورخس رسیدم.از این زاویه خیلی م با قبر خالی بی ربط نیستم.  ***  من آدم صبح ها نیستم.البته چشم باز میکنم در حدی که مزاحمتی برای پول در اوردنم ایجاد نشود.گوشهام به ناله های ادمهای درپیت اطرافم بدهکار نیست.شبها ولی به تنظیمات کارخانه برمیگردم. نور آبی و قرمز به سرعت از پشت پنجره ی اتاقم رد میشود و ترس و هیجان سفینه فضایی/شهاب سنگ ترن آنم میکند.
-I think, Mr. Gray, there are, um, tremors around us. Like the vibrations of a note of music, hidden music. Some might be more attuned to them than others. -What do those people do, those who have been chosen? :They endure uniqueness. -To be alien. To be disenfranchised from those around you. Is that not a dreadful curse? To be different. :To be powerful. Is that not a divine gift? -To be alone. :To be seeking. -What? :Another. Like you. Who shares your rarity. -Then you are no longer unique. :Nor are you alone. "penny dreadful"
آدمی در بیست و نه سالگی انتظارات بیست سالگی خود را ندارد.سابقه ی چندین باره ی روابط بی ثمر و به دیوار خوردنهای متعدد هر خنده ای رو کش دار و لوث و هر امیدی و نــــــــــــــــــــاامید می کنه. قرار نیست نه اونقدر پولدار بشم نه بی پول مثل یه اونگ بین هست و نیست در حرکتم.  یک روز از روزهایی که تو مود تنهایی و هیشکی منو دوست نداره بودم یه ماشین مدل بالا کنار پام ترمز کرد.پسره خواهش و التماس کرد که سوارشم گفت که چندباره منو دیده و خواسته در آشنایی و یه جوری باز کنه که نشده. سوار میشم.شیشه ها میرن بالا و کولر روشن میشه و هم زمان رو صفحه ی روبه روی داشبورد کلیپ "کون" پخش میشه.میگه از هیکلت خوشم میاد عینکتو ور میداری؟ور میدارم. همینطور از چشمات انگشتشو فرو میکنه تو سینم...عملیه؟...ببین من هیچی برات کم نمیذارم... سکس پارتنرم میشی ؟آخرین باری که سکس داشنی کی بوده؟ ...دو ماه پیش؟...چه جوری طاقت میارین؟..نیم رخشو نگاه میکنم دماغشو سر بالا عمل کرده.از پسرای دماغ عملی حالم به هم میخوره؛بهش میگم من از هیجای تو خوشم نمیاد.یاد حرفای بعضی از دخترا میوفتم...فقط پولدار باشه... آخه چجوری می...
بازگشت اکس لاورها آدمو یاد گداهای پنج شنبه شب میندازه.آدمیو که با چارمدل قرص و کلی پول تراپیست فرستادی پس ذهن تبدیل شده به سینگل ردی تو مینگل.الان با رعایت فاصله ی استاندارد میدونم که این آدمو برا چی میخواستم؛ جاودانگی چند روز پیش خانه ی یکی از اقوام بودیم. خانه ی پرنده مجسمه ای بود مال همین دوران جاودانگی که قالب کرده بودم بهشون .گذاشته بودن کنار پذیرایی.گنجشکهاش شبیه جوجه کلاغ بود و چوبش رنگ مدفوع .به نظرم اگر نفرت و بخوای جامد کنی خانه ی پرنده مثال خوبی براش باشه.
-What's my best talent? :Reading between the lines 
اشتهام مرده و اگه غذا میخورم فقط به خاطر ترس از گرسنگی مردنه این نتیجه ی قرص نخوردن و عدم مراجعه به تراپیست و خودهندلی جداییست اژدهام مرده
یه غول بی شاخ و دم کچل بود کچل انتخابی از اینایی که مو دارن ولی شیو میکنن سمت راست بدنشم کلا تتو بود چهار ماه با یه شرت تو جنگلای اروپا زندگی کرده بود و مرز یونان تا ناکجا رو شنا کرده بود سابقه ی تیمارستان رفتنم داشت یه پکیج استثنائی من؟ صداش میکردم "دنجروووس" انگلیسی با لهجه ی دهاتی میخندید منم فکر میکردم خیلی کولم  یه بار لاک قرمز زده بودم خوشش اومد گفت یدونه برام میخری؟ دوس دارم نگاش کنم و لذت ببرم آخه من دخترا رو یکی از رو لاکشون یکی از رو کفشاشون میشناسم عمرنم اشتباه کنم.در اون لحظه فکر کردم با منه ولی یک آن تصویر اون زنیکه اومد تو ذهنم که دراز کشیده رو کاناپه و مرد داره براش لاک قرمز منو میزنه.حالم بد شد. گفتم بهش نه خودت برو بخر! الانم که رفته دوست دارم گریه کنم و آهنگای غمناک گوش بدم و ادای قربانیارو در بیارم در حالی که میدونم با یه "برگرد" برمیگرده  قلبش قد گنجیشکه :(