پست‌ها

یک بار هم اشاراتی داشت به حنا دختری در فیلان انقد تعجب کردم  این که اهل وبلاگ مبلاگ و اینا نیس نکنه خداست.
یه آرامشی داره به سبک فرهاد بعد از هزار سال کوه کندن اصلا دریای عمیق آبی ولی من کلا دیر میکنم خوشم میاد بغلم کنه بگه آرام جان منی تو
یه چیزی داره بکر و دست نخورده مثل پیشی ناز و مو بلند در دوررس کلبه ی چوبی خانواده ی دکتر ارنست اینا چایزارهای کنار جاده مزرعه ی حنا دختری در فیلان که باید مال خودم کنمش راه درروم نداره.
داریم درباره ی پروژه ی بعدی صحبت میکنیم یکو نگام میره سمت لباش  میگه مجسمه ی بوسه اثر فلانی و دیدی؟ مجسمه هه قشنگ نقش می بنده تو ذهنم ولی میگم نععععع ندیدم

s.thing in his eyes

یه کله چوب بزرگ گردو رو میذاره رو میز میگه گوشت گراز...  دست میکشم رو گوشت گراز حرکت انگشتامو رو تن چوب دنبال می کنه لاک بنفش تیره زدم.
وقتشه دستمو بکنم تو یعقش اون بدن سفیدشو تاچ کنم
میگه آهنگ داری تو گوشیت بذار  دارم ولی به درد روحیه ی لطیف آرتیستی تو نمیخوره  میگه تو یعنی خشنی؟ نع. اگه تو سمباده ی 800 باشی من سمباده ی 400 م