نه تو مي فهمي وقتي ميگم تو با توام يا با اون يكي تو نه من مي فهمم با مني يا جاي مني يا شايدم با يه مش ايمجينري فرند اينه كه هر خري ابهام را دوست دارد و اين داستان همچنان ادامه دارد
نشست روبه آينه با حوصله و دقت سنجاقها را از بين موهاش باز كرد مرد منتظر بود رفت سمت تخت خواب دو زانو كنار مرد ؛ بالشت را تكان داد كه جايي پرها جمع نشده باشند مرد زانوهاي برهنه اش را بوسيد آرام دراز كشيد و خوابيد با مردهاي زيادي خوابيد ولي يك روز ديگر از خواب بلند نشد.