پست‌ها

گربه ي اشرافي
Redefine a surreal landscape...
نيستم كه نيستي يا نيستي كه نيستم

همت ﻣﻀﺎﻋﻒ

به تخمش نبود من و فلسفم :دايما تکرار مي کرد کي همديگرو ببينيم؟
اون روزايي كه تو آژانس كار مي كردم. هشتاد نود درصد آدمايي كه با تور مي خواستن برن خارج قبل اينكه در مورد تفريحات كشوره، امكاناتش يا هر چيز ديگه ايي بپرسن، اولين سوالشون اين بود كه فلان هتل ميذاره غريبه بياري تو اتاق؟ اولاش برام مسخره بود كه اين همه هزينه كني واسه خوابيدن با جك و جنده ها خوب اينجا كه ريخته...بعد يه مدت برام جالب شد؛ زيادم بد نيست تست كردن آدما، با رنگا و ن‍ژاداي محتلف
ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻧﻲ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﻭﻱ تپه ﺍﻧﺘﻬﺎﻱ ﺗﺎﺭﻱک ﺗﻮﻧﻞ ﭘيكاﻥ ﻫﺎﻳﻲ که ﺑﻪ ﺟﺎﻳﻲ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﻲ کنند ﺟﺎﻱ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﮔﺮﻳﻪ ﻧﻤﻲ کني
استادم بود و متاهل يه مدت عاشقم شد وقتي که فهميد عشق ايلوژني ببش نيست برگشت پيش زن و بچش الان يکي از خوشبخت ترين مرداي دنياست