پست‌ها

«...این را یادم هست که تقریبا همیشه داشت با خودش حرف می زد بیشتر زمزمه می کرد؛ گاهی هم وسط درخت های حیاط دانشگاه پیدایش می کردی که نوک برگی را گرفته و دارد یک چیزهایی خطاب به او می گوید تصویر مردی با موهای سفید و پیراهن هایی خیلی سفیدتر لابه لای شاخه های آویزان یک درخت توت قرمز... بچه ها زیاد پشت سرش جوک می ساختند و در این کارشان یک جور دق دلی خالی کردن هم بود؛ دق دلی از کسی که بی رحمانه تو را با سوال هایی رو به رو می کند که نمی خواهی با آنها رو به رو شوی....»
تصویر
از این دو قلوها خوشم اومده I go ooh ooh, you go ah ah lalalalalalalala The Veronicas | Untouched
آدم لاغر سفت هی فشارش بدی قربونش بری این آدما خوبن که صدای آدمو عوض می کنن
ازدواج یعنی به طور همزمان جسم و روحت و بذاری در اختیار یه آدم آپی دانی هر چی در بست در اختیار
اگه مرد بودم میرفتم یارو دختره ی ویکتوریا سکرتی رو می گرفتم مجبورش می کردم واسم هی لباس زیر تا کنه نمی دونی با چه اروتیک و احترامی با این موجودات ! برخورد می کنه
پژوییه آروم شیشه ماشین شو می کشه پایین میگه : بلدی ک.ی.ر بخوری؟ چیزی که برام عجیبه اینه که چرا من؟ این جور آدما یه تیپای خاصی ن آرایش غلیظ موی رنگ کرده تیپ و هیکل فلان
عاشق شوالیه ی ناموجودم شاید عین دورامانت که چون از هیچ کدوم از مردایی که وجود داشتن خوشش نمی اومد عاشق کسی شده بود که وجود نداشت